تبليغاتX
< یادمان باشد معتاد یک بیمار است و اعتیاد یک بیماری

**اعتیاد جرم است یا بیماری؟؟؟**


خودکشی...  

با عنایت به این كه خودكشی سرنخ‌هایی دارد و این سرنخ‌ها قابل مشاهده‌اند و پیش از واقعه اصلی به دست می‌آیند، بنابراین برای پیشگیری از آن می‌توان از یك رشته راهبردها و مداخلات استفاده كرد. این بخش در جهت تبیین بیش‌تر این پدیده و علل و عوامل بروز آن، به منظور پیشگیری، راه‌كارهایی را به مربیان و اولیاء ارائه كرده است.

  

مقدمه

بروز خودكشی در میان نوجوانان و جوانان مسئله‌ای است كه ذهن بیش‌تر روان‌شناسان، روان‌پزشكان، والدین، مربیان و مشاوران را به خود معطوف داشته است. هنگامی كه نوجوانی در مدرسه یا خانه اقدام به خودكشی می‌كند، مشكل‌ترین وضعیت را برای اطرافیان به وجود می‌آورد. مدرسه مجبور است برای نجات دانش‌آموز به اقدامات فوری پزشكی دست بزند و از طرفی بلافاصله اعضای خانواده را، اگر در دسترس باشند، باخبر كند.

براي اقدام به خودكشي، هرگز نمي توان علتي واحد را جست‌وجو كرد، ولي تحقيقات نشان داده است كه عواملي چون: مشكلات و فشارهاي خانوادگي،‌ از دست دادن نزديكان، بحران هويت، قابل دسترس بودن الكل و مواد مخدر، رد شدن در كنكور يا ساير امتحانات، جدايي از والدين، عشق‌هاي دوره نوجواني، داشتن نيازها یا هدف‌هاي غيرقابل وصول و ... در ارتكاب خودكشي مؤثر بوده‌اند. با توجه به اينكه خودكشي اقدامي است كه اغلب جوامع آن را منع كرده، بسياري از مذاهب آن را گناه مي‌دانند و هيچ عملي چنين يادبود تلخ و ماندني براي دوستان و خويشاوندان بر جاي نمي‌گذارد، اين اقدام، حيرت، احساس گناه و لكه ننگي از خود به جاي مي‌گذارد كه ممكن است خويشاوندان آن را تا دم گور با خود به همراه داشته باشند. لذا مطلب حاضر بر آن است تا با شناساندن بيش‌تر اين پديده و بررسي علل و عوامل بروز آن، راهكارهايي را براي پيشگيري ارائه دهد.

 

تعریف خودکشی

آدلر می‌گوید: خودكشی حركت جبرانی شدید است كه در برابر اعتراضات، از فرد بروز می‌كند. گویی فرد نیاز دارد كه بر اطرافیان تسلط یابد. نوجوان مرگ را برای آن انتخاب می‌كند كه ارزش خود را به اطرافیان نشان دهد. «اشتایدمن» در تعریف خودكشی می‌گوید: خودكشی عملی است كه به منظور خلاص شدن از یك مسئله، بن‌بست، مشكل و بیرون آمدن از یك دو راهی، بحران و وضعیت غیرقابل تحمل صورت می‌گیرد. همان‌گونه كه بررسی‌ها نشان می‌دهند، خودكشی عملی است كه فرد به دست خود و به عوان یك اقدام ارادی و به طور عمدی، با هدف از بین بردن خود، انجام می‌دهد. اگر چه عوامل زیربنایی، كه شخص را وادار كرده تا خود را از بین ببرد، ممكن است برای خود شخص نامفهوم باشد و حتماً لازم نیست كه فرد آن‌ها را كاملاً خوب شناخته باشد، عمل و اقدام به خودكشی به عنوان یك اقدام ارادی و عمدی مدنظر قرار می‌گیرد.

 

خودکشی نوجوانان

مرگ ناشی از خودكشی كه در سنین بین 15 تا 19 سالگی روی دهد، خودكشی دوره نوجوانی نام می‌گیرد. فشارهای خانوادگی، جدایی از والدین، مردودی، عشق‌های دوره نوجوانی و حتی وابستگی به جنس موافق، گاهی به عنوان عامل، نقش پیدا می‌كند. در اقدام به خودكشی‌ها، معمولاً 50 درصد آن انجام می‌پذیرد. نوجوانان در واقع قصد كشتن خود را ندارند بلكه آن‌ها به تهدید و اقدامات كاذب دست می‌زنند تا توجه اطرافیان را جلب كنند. حتی در این مواقع نباید ساده‌اندیشی كرد و نوجوان را مورد تمسخر قرار داد یا بی‌اعتنا از مسئله گذشت. زیرا بیان خودكشی می‌تواند نشانه‌ای از افسردگی یا فریاد «كمك‌خواهی» باشد. نوع اقدامات نوجوانان معمولاً خوردن قرص یا پرت كردن خود از بلندی است. هدف آن‌ها می‌تواند رهاسازی خود از فشارهای محیطی و اجتماعی كه به نحوی آنان را عذاب می‌دهد یا جلب توجه و محبت و رسیدن به خواست‌های نامعقول از طریق دیگران باشد. هم‌چنین خودكشی ممكن است به دلیل انتقام‌جویی، یا حفظ آبرو یا احساس ناامیدی به زندگی انجام شود. البته بایستی بین گرایش به خودكشی و اقدام به خودكشی تقاوت قائل شد. گرایش به خودكشی و اقدام به خودكشی تفاوت قائل شد.

گرایش به خودكشی اگر با بیان آن برای دیگران باشد، علامتی برای جلب توجه است و اعلام خطر تلقی می‌شود و قصد اصلی فرد از بین بردن خود نیست، بلكه نوعی موضع‌گیری در ارتباط با گروه و اطرافیان محسوب می‌شود. در حالی كه در اقدام به خودكشی، به طور مستقیم یا غیرمستقیم، فرد از نتیجه رفتارش كه مرگ است و نابودی خود، آگاهی دارد و معمولاً در فرصت مناسب هم اقدام به خودكشی می‌كند، نظیر خوردن قرص یا پرت كردن خود از بلندی و ... در مورد كودكان و نوجوانان، به طور كلی، دو نوع خودكشی می‌توان تشخیص داد:

۱. خودكشی به صورت عملی برای بیان و انتقال خواست‌ها

۲. خودكشی به صورت نوعی سازمان‌یابی شخصیت كه منجر به تخریب خود می‌گردد.

در نوع اول، تلاش‌ها برای خودكشی به صورت سخنانی است كه با واسطه عمل انتقال می‌یابد و به اشكال یاری طلبیدن، اعتراض كردن، انتقام گرفتن یا مقابله كردن بیان می‌شود. افرادی كه به این شكل خودكشی می‌كنند، حرص زیادی برای خشنودسازی خود دارند، ولی در جست‌وجوی خشنودی، مرتباً ناكام می‌شوند. این نوع خودكشی در كودكان و نوجوانانی كه رشد عاطفی كم‌تری دارند، وقوع می‌یابد.

در نوع دوم، یعنی سازمان‌یابی شخصیت به صورت تخریب خود، در واقع، قطع سخن و ارتباط با اطرافیان است. در این حال خودكشی تنها راه گریز از واقعیت خصمانه، عمل واپس زننده‌ای است كه برای مقابله بروز می‌كند. در دوره نوجوانی یعنی هنگامی كه نیاز به استقلال و طغیان‌گری با نفی لذت‌گرایی همدوش می‌شوند، جوان در برابر نیروهای تخریب خویشتن خود را محروم از لذت می‌یابد. در چنین حالتی خودكشی راه‌حلی است برای تقابل تنش انفجارزایی كه در درون به وجود آمده است. فردی كه احساس می‌كند تركش كرده‌اند سراسر از كینه است، كینه‌ای كه بیش‌تر علیه خود اوست، تا علیه دیگران.

 

انگیزه برای خودکشی

در اولین بررسی جدید خودكشی، جامعه‌شناس فرانسوی امیل دوركیم، سه انگیزه را برای خودكشی متمایز كرد كه همه آن‌ها با نحوه‌ای كه فرد جایگاه خود را در جامعه می‌بینند، رابطه نزدیكی دارند. او این انگیزه ها را انگیزه هنجارگسستی، انگیزه خودخواهانه و انگیزه نوع دوستانه نامید. خودكشی هنجارگسستی به وسیله گسستی ویرانگر در رابطه فرد با جامعه‌اش ایجاد می‌شود، مانند: از دست دادن شغل، ركود اقتصادی، حتی دست‌یابی ناگهانی به ثروت.

خودكشی خودخواهانه زمانی روی می‌دهد كه فرد پیوندهای بسیار اندكی با همنوعانش دارد؛ و بالاخره خودكشی نوع دوستانه كه به درخواست جامعه صورت می‌گیرد. فرد زندگی خود را می‌گیرد برای این كه به جامعه خود منفعت برساند. متفكران جدید دو نوع انگیزه دیگر را نیز برای خودكشی در نظر می‌گیرند: انگیزه پایان و دستكاری. آن‌هایی كه آرزوی پایان دارند، صرفاً از زندگی دست كشیده‌اند. پریشانی هیجانی آن‌ها غیرقابل تحمل است و راه‌حل دیگری نمی‌بینند. آن‌ها پایان مشكلاتشان را مرگ می‌بینند. 56 درصد از اقدام‌كنندگان به خودكشی كه در یك بررسی منظم مورد مطالعه قرار گرفتند، تحت عنوان افرادی كه سعی داشتند به پایان دست یابند، طبقه‌بندی شدند. این اقدامات خودكشی، افسردگی و ناامیدی بیشتری در بر داشتند و از اقدامات خودكشی دیگر، مهلك‌تر بودند.

انگیزه دیگر برای خودكشی، میل به دستكاری كردن دیگران از راه اقدام به خودكشی است. برخی افراد دوست دارند، با مردن، دنیایی را كه باقی می‌ماند دستكاری كنند: برای این كه حرف آخر را در یك مشاجره زده باشند، برای اینكه از دلباخته‌ای طرد كننده انتقام بگیرند، برای این كه زندگی دیگری را به نابودی بكشند و ... آن‌ چه بیش‌تر در خودكشی از راه دستكاری متداول است، این است كه فرد در نظر دارد زنده بماند، اما با نشان دادن جدی بودن مشكل خود، از كسانی كه برای او اهمیت دارند، تقاضای كمك می‌كند. سعی در جلوگیری از ترك كردن یك دلباخته،‌ بستری شدن در بیمارستان و داشتن فراغت موقتی از مشكلات و جدی گرفته شدن، همگی انگیزه‌های دستكاری برای خودكشی به قصد زندگی كردن به شمار می‌آیند.

همان طور كه اكثر یادداشت‌های خودكشی نشان می‌دهند، متأسفانه اكثر خودكشی‌ها، مضامین دینی ندارند. به این معنی كه اكثر خودكشی‌كننده‌ها به این كه كجا خواهند رفت، فكر نمی‌كنند. آن‌ها فقط می‌خواهند از این دنیا فرار كنند. هدف آن‌ها از خودكشی، خاتمه بخشیدن كامل به فكر و خیال‌هایشان است و دوست ندارند باز هم به زندگی پس از مرگ و آخرت فكر كنند. آن‌ها دوست ندارند از مخمصه‌ای به مخمصه‌ای دیگر بیفتند. هدف از خودكشی، دست یافتن به آرامش و عدم دغدغه خاطر است.

«اشنایدمن» اظهار می‌دارد كه: محرك تمام خودكشی‌ها، درد روانی است و هدف مشترك آن‌ها حل یك مشكل یا قطع فكر و خیال می‌باشد.

 

علل خودکشی

درباره علت خودكشی تحقیقات زیادی انجام شده و عوامل ارثی، خانوادگی، اجتماعی، روانی، روان‌نژندی و روان‌پرشی مورد بررسی قرار گرفته‌اند. آن چه مسلم است عمل خودكشی را نمی‌توان تنها به یكی از این عوامل منتسب كرد، بلكه همیشه دسته‌ای از عوامل در تعامل با یكدیگر در كار بوده‌اند. برخی از محققان، خودكشی را یك سندرم دانسته‌اند، اما در عوامل سازنده و مكانیسم آن نظر و كشفیاتی جداگانه داشته‌اند. نزدیك به همه محققین فراوانی گسیختگی خانوادگی، خانواده نداشتن، عدم تفاهم بین پدر و مادر، طرد شدن به وسیله مادر، فقدان پدر، عدم ارتباط پدر با فرزندان، ارزشمند و اطمینان بخش نبودن پدر و ... را جزء عوامل قطعی خودكشی دانسته‌اند.

«سوتر» خودكشی را چهارچوب «سندرم كمبود اقتدار» می‌داند. این سندرم موجب كمی پیوستگی و ضعف اتصال شخصیت و سلوك فرد می‌شود. موقتی بودن روابط بین انسان‌ها موجب آن می‌شود كه فرد خودكشی را، راه‌حلی آسان برای رفع مشكلات خود بداند.

«هیم» سندرم خودكشی را حاصل بازی ظریف و شكننده فرآیندهای همانندسازی و یكپارچه‌ كردن تعارض‌های كودكی دانسته است. افراد جوانی كه خودكشی می‌كنند دچار حالات افسردگی، شیزوفرونی ساده تا بیماری روانی بوده‌اند. اكثر آن‌ها حالات غیرعادی خود را در حدی نشان می‌دهند كه نمی‌توان آن‌ها را در طبقه خاصی از بیماری‌های روانی قرار داد. افراد افسرده تنها گروهی‌اند كه بیش از همه در معرض خودكشی قرار دارند. یعنی اگر چه خودكشی گاهی در غیاب افسردگی روی می‌دهد و اكثر افراد افسرده مرتكب خودكشی نمی‌شوند، اما افسردگی عامل مستعدكننده نیرومندی برای خودكشی است. برآورد شده است كه هشتاد درصد بیماران خودكشی‌گرا به طور قابل ملاحظه‌ای افسرده‌اند. بیماران افسرده حداقل 25 برابر بیش‌تر از جمعیت‌های گواه دست به خودكشی می‌زنند.

خودكشی به طور كلی محصول و نتیجه درد روانی است و منبع اولیه این روان‌درد نیز نیازهای نابرآورده روان‌شناختی است. اساس رفتارهای انسان به طور بدیهی مبتنی بر نیازهای زیست شناختی اساسی و بنیادی است. مثل نیاز به اكسیژن، غذا، آب و درجه حرارت مناسب، اما پس از رفع این نیازها، نیاز انسان به كاهش تنش‌های درونی پیش می‌آید كه آن هم از رهگذر ارضای نیازهای روان‌شناختی تحقق می‌یابد. از جمله: نیاز به پیشرفت، پیوند و رابطه، تسلط یافتن، سالم ماندن، خودمختاری، دوست داشته شدن، كمك، شناخت مسائل و بسیاری از نیازهای دیگر.

به طور كلی، ما بخش عمده‌ای از زندگی خود را برای رفع نیازهای روان‌شناختی خویش صرف می‌كنیم. وقتی فردی خودكشی می‌كند، در واقع می‌خواهد درد روانی خود را از بین ببرد؛ دردی كه ناشی از ارضا نشدن نیازهای حیاتی اوست. تعیین این كه چه نوع نوجوانانی ممكن است به خودكشی مبادرت كنند، دشوار است؛ زیرا هر نوجوانی ممكن است این كار را انجام دهد. با وجود این، افرادی كه گوشه‌گیر بوده، مزاحمتی برای دیگران ایجاد نمی كنند، بیش از دیگران در معرض خطر اقدام به خودكشی قرار دارند. این نوجوانان اغلب علاقه دارند مورد توجه قرار گیرند اما رفتار آن‌ها در خانه و مدرسه به گونه‌ای است كه نمی‌تواند توجه كسی را جلب كند. گر چه تعیین نشانه‌هایی كه زنگ خطر مبادرت به خودكشی‌اند دشوار است، اما پاره‌ای نشانه ها می‌توانند زنگ خطری جدی باشند.

 

 

علایم یا مشخصات خودکشی

علائم یا مشخصاتی كه می‌توانند نشان دهنده خطر بروز خودكشی باشند به سه دسته تقسیم می‌شوند:

ــ  نشانه‌های لفظی

ــ رفتاری ـ روانی

ــ  موقعیتی

 

مشخصه‌های لفظي:

تمام سخنانی كه نشان دهنده تمایل به خودكشی‌اند، باید جدی انگاشته شوند.

۱. اظهارات صریح: می‌خواهم خودم را بكشم، كاشكی بمیرم و ...

۲. اظهارات غیرمستقیم: به زودی از شر من خلاص خواهید شد، همه از نبودن من خوشحال خواهند شد، من باعث تمام مشكلات خانوادگی‌مان هستم، دیگر بیش از این نمی‌توانم سختی‌ها را تحمل كنم، احساس می‌كنم سربار والدین هستم، خیلی دست و پا چلفتی هستم، دوستانم نیازی به من ندارند.

 

نوشته شده توسط:کیانی و تگریان| مورخه :جمعه 11 مرداد1387 | 21:31 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: خودکشی |


مطالب پيشين

آغاز گفتمان
نیایش
سیگار، دروازه‌ی ورود به اعتیاد
معتاد كيست؟
آشنايي با مواد مخدر
بيماري‌هاي حاصل از استعمال مواد مخدر
مشكلات جوانان در جامعه و رفتن به سمت اعتياد
نقش خانواده،مدرسه و اجتماع در ارتباط با بیماری اعتیاد
خودکشی...
تجارت مرگ و قاچاقچيان مواد مخدر
نقش نيروي انتظامي در كنترل مواد مخدر
حسن ختام
LSD
نقش خانواده در ارتباط با بيماري اعتياد
الكل ، توتون و قهوه





onLoad and onUnload Example

< قالب و كدهاي جاوا > < قالب و كدهاي جاوا >