تبليغاتX
< یادمان باشد معتاد یک بیمار است و اعتیاد یک بیماری

**اعتیاد جرم است یا بیماری؟؟؟**


معتاد كيست؟  

        

 

آنها معتاد شدن را خودشان انتخاب نكرده‌اند، آنها از بیماریی رنج می‌برند كه عوارض خود را به صورت رفتاری ضد اجتماعی نشان می‌دهد و در نتیجه تشخیص، طبقه‌بندی و درمان آن بسیار دشوار است. بيماري آنها، آنها را از مردم جدا مي‌كند و فقط در مواقع تهيه، مصرف و پيدا كردن مواد مخدر با ديگران در تماس هستند. بد رفتار، ‌كينه‌جو، خودخواه و خودمحور بوده و با دنياي بيرون قطع رابطه مي‌كنند. هر چيزي كه برايشان كاملاً آشنا نبود، غريبه و خطرناك مي‌نمود. دنياي آنها محدود شده و زندگيشان در انزوا مي‌گذرد. آنها براي زنده ماندن مجبور به مصرف هستند و اين تنها راهي است كه براي زندگي مي‌شناسند.

بعضي از آنها با وجودي كه از مواد مخدر استفاده‌، سوء استفاده و استفاده‌ي نابجا مي‌كنند، اما هنوز خودشان را معتاد نمي‌دانند و هميشه به خود مي‌گويند «من جنبه‌اش را دارم». آنها در مورد ماهيت اعتياد، تصورات نادرستي دارند و فكر مي‌كنند معتاد كسي است كه در خيابان دعوا و مرافعه مي‌كند، مرتكب جرم و خلاف مي‌شود، سرنگ كثيف مصرف كند و يا به زندان برود.

وقتي با اعتياد آنها به عنوان جرم و ضعف اخلاقي برخورد مي‌شود، آنها سركش‌تر شده و بيشتر به كنج انزوا رانده مي‌شوند. بعضي از اوقات نئشگي‌هاي آنها حال خوبي دارد اما كارهايي كه بايد براي ادامه‌ي مصرف مي‌كردند، نشان دهنده وخامت اوضاع بود. آنها در چنگال بيماري خود اسير هستند و مجبورند براي ادامه‌ي زندگي به هر كاري دست بزنند. آنها مردم را آلت دست خود قرار داده و سعي مي‌كنند همه چيز را در اطراف خود كنترل كنند. دروغ مي‌گويند، دزدي و خيانت مي‌كنند و خودشان را مي‌فروشند. آنها بايد مواد مصرفي خود را به هر قيمتي تهيه مي‌كردند. ترس و شكست به مرور، زندگيشان را تسخير مي‌كند.  

يكي از جنبه‌هاي بيماري آنها، ناتواني در رويارويي با زندگي ـ آن طوري كه هست ـ مي‌باشد. آنها براي تحمل اين دنياي ظاهراً خصم‌آلود، مواد مخدر مختلفي را آزمايش مي‌كنند. آنها در روياي پيدا كردن فرمول معجزه‌آسايي هستند كه بتوانند مشكل اصلي خود را كه، خودشان مي‌باشد، حل كنند. واقعيت اين است كه آنها ديگر نمي‌توانند از هيچ دارويي كه احساسات و افكار را از حالت طبيعي خارج كند، حتي حشيش و الكل استفاده مي‌كنند. ديگر مواد مخدر حالشان را درست نمي‌كرد.

بعضي اوقات وقتي صحبت از اعتياد مي‌شود، حالتي تدافعي به خود مي‌گيرند و حق مصرف خود را توجيه مي‌كنند، خصوصاً اگر نسخه‌ي دكتر هم در دست داشته باشند. به كارهاي غير قانوني و رفتار غير طبيعي خود كه ناشي از مصرفشان است، افتخار مي‌كنند و اوقاتي را كه يكه و تنها، ترس وجودشان را فرا مي‌گيرد و به حال خود تأسف مي‌خوردند را «از ياد مي‌برند». آنها به دام الگوي انتخابي فكر كردن مي‌افتند و فقط دوران خوش مصرف را يه ياد مي‌آورند. آنها اوقاتي را كه زندگي به صورت يك كابوس وحشتناك در مي‌آيد ناديده مي‌گيرد و از واقعيات اعتيادشان روگردان هستند.

قابليت‌هاي عالي‌تر فكري و احساسي آنها، مانند وجدان و قدرت دوست داشتن، شديداً تحت تأثير مواد مخدر قرار گرفته، علم زندگي به حدود حيواني تنزل مي‌كند. آنها خود را كاملاً مي‌بازند و ديگر از احساس انسانيت هيچ خبري نيست. ممكن است اين مطالب افراطي به نظر برسد، اما بسياري از آنها در چنين حالات و افكاري هستند. آنها دائماً به دنبال جواب مي‌گردند و منتظر اين هستند كه شايد كسي، جايي يا چيزي باعث شود كه ناگهان همه چيز درست شود. ديگر توانايي روبرو شدن با مسائل روزمره را ندارند. با پيشرفت بيماري، بسياري از آن‌ها با زندان‌ها و مراكز درماني سر و كار دائمي پيدا مي‌كنند.

اين تجربه‌ها نشان مي‌دهد كه پاي زندگي آنها در جايي مي‌لنگد. آنها هميشه به دنبال راهي آسان براي فرار هستند. بعضي از آنها فكر خودكشي را مي‌كنند. تلاشها و كوشش‌هاي آنها معمولاً كم ملاط و بي‌مايه است و به احساس خود كم‌بيني و بي ارزشي آنها بيشتر دامن مي‌زند. آنها در دام سراب «اگر اين جوري شده بود»، «اگر اون جوري بشه» و «فقط همين يك دفعه» گرفتار هستند. آنها حتي وقتي كه براي گرفتن كمك به جايي مراجعه مي‌كنند، فقط در فكر تسكين درد خماري هستند. آنها بارها سلامت جسمي خود را بدست مي‌آورند، تا آن را با مصرف مجدد از دست بدهند، سابقه نشان مي‌دهد كه براي آنها مصرف موفقيت‌آميز ميسر نيست. هر چقدر هم كه ظاهراً موفق به نظر برسند، مصرف مواد مخدر هميشه آنها را به زانو در مي‌آورد.

اعتياد را هم مانند ساير بيماري‌هاي لاعلاج مي‌توان متوقف كرد. آنها هم موافقند كه معتاد بودن هيچ خجالتي ندارد. البته در صورتي كه حاضر باشند مشكل خود را صادقانه بپذيرند و براي حل آن قدم‌هاي مثبتي بر دارند. اكنون بدون هيچ شكي مايلند اقرار كنند كه، به مواد مخدر، حساسيت دارند. عقل سليم حكم مي‌كند كه بازگشت به عامل حساسيت‌شان ديوانگي است. تجربه آنها نشان مي‌دهد كه هيچ دارويي نمي‌تواند بيماري آنها را درمان كند. با آنكه قدرت مقاومت جسمي و فكري مهم است، اما بسياري از داروها براي شعله‌ور كردن آتش حساسيت، احتياج به وقت زيادي ندارند. واكنش آنها به مواد مخدر، عامل «اعتياد» آنهاست نه مقدار مصرف آنها.

بسياري از آنها تا ذخيره مواد مخدرشان تمام نشده است، هنوز نمي‌دانند كه با آن مشكل دارند. وقتي كه ديگران در مورد مسائل آنها حرفي مي‌زنند، مطمئن هستند كه حق با آنهاست و بقيه همگي در اشتباهند. اين طرز فكر، به آنها اجازه مي‌دهد كه بتوانند رفتار خود آزارانه خود را توجيه كنند. آنها براي خود ديدگاهي برگزيده‌اند كه به آنها امكان مي‌دهد بدون در نظر گرفتن صلاح خود و ديگران، به مصرف ادامه دهند. مدت‌ها قبل از آن كه بتوانند به كسي اقرار كنند، احساس مي‌كنند كه مواد مخدر در حال از بين بردن آنهاست. متوجه مي‌شوند كه حتي اگر سعي هم بكنند، باز هم نمي‌توانند مصرف خود را قطع كنند. حدس مي‌زنند كه اختيار مصرف از دست آنها خارج شده و قدرت ترك را هم از دست داده‌اند. ادامه‌ي مصرفشان وقايع خاصي را به دنبال دارد. با طرز تفكر به خصوص اعتياد، بيشتر خو مي‌گيرند. به مرور زندگي قبل از اعتياد را فراموش مي‌كنند و موهبت‌هاي اجتماعي از خاطرشان مي‌رود. اخلاق و عادات عجيبي پيدا مي‌كنند. فراموش مي‌كنند كه چطور كار كنند، چطور تفريح كنند، چطور خود را بيان كنند، چطور به ديگران اهميت داده و چطور احساس كنند.

در دوران مصرف، در عالم ديگري هستند و فقط گاه‌گاهي دنياي واقعي و يا «خودآگاهي»‌ را تجربه مي‌كنند. مانند داستان «دكتر جكيل و مستر هايد». به نظر مي‌رسد كه در وجود آنها هم به جاي يك نفر، حداقل دو نفر زندگي مي‌كردند. آنها حيران هستند كه چطور مي‌توانند قبل از شروع دوره‌ي بعدي، به زندگي خود سر و ساماني بدهند، هرازگاهي موفق هم مي‌شوند، اما بعدها اهميت آن كمتر و غير ممكن بودنش بيشتر مي‌شود، تا عاقبت دكتر جكيل مرد و مستر هايد جاي او را گرفت.

اوايل، طوري مصرف مي‌كنند كه تفنني و يا حداقل قابل كنترل به نظر برسد و در مورد فاجعه‌اي كه در آينده به انتظارشان نشسته است هيچ خبري ندارند، اما در نقطه به خصوصي مصرف آنها از حالت تفريحي خارج شده و غير قابل كنترل مي‌گردد. اين اتفاق زماني براي آنها مي‌افتد كه هنوز همه چيز خوب است و موقعيت آنها اجازه مي‌دهد كه مرتب مصرف كنند، اما اينجا معمولاً نقطه پاياني دوران خوش است. ممكن است سعي كرده باشند كه در مصرف، متعادل باشند، يا جايگزيني پيدا كنند، يا حتي مصرف را متوقف كنند، اما از مرحله مصرف موفقيت‌آميز و عشق و حال، وارد مرحله ورشكستگي كامل روحاني، احساسي و فكري مي‌شوند. اين جريان چه در ظرف چند روز، چه طي سال‌ها، در هر صورت سراشيبي زوال است. آن عده از آنها كه از اعتياد نمي‌ميرند، همان طور كه بيماري‌شان پيشرفت مي‌كند، كارشان به زندان‌ها و تيمارستان‌ها كشيده، خصائص اخلاقي خود را كاملاً از دست مي‌دهند.

مواد مخدر باعث مي‌شود احساس كنند مي‌توانند از عهده هر پيشامدي بر آيند، اگر چه بعدها متوجه مي‌شوند كه مصرف مواد مخدر بزرگترين عامل بعضي از بدترين مشكلات زندگيشان بوده است. بعضي از آنها به خاطر جرايم مربوط به اعتياد، ممكن است بقيه عمر خود را در زندان بگذرانند. براي آنها لازم است كه به آخر خطر برسند، تا تمايل به ترك را پيدا كنند. نهايتاً انگيزه درخواست كمك در مراحل آخري اعتياد در آنها پيدا مي‌شود. سپس به راحتي مي‌توانند نابودي، فلاكت و سراب مصرف مواد مخدر را ببينند. در حالي كه مشكلات رو در روي‌ آنها قرار گرفته است انكار اعتيادشان سخت‌تر شده است.

بعضي از آنها تأثيرات اعتيادشان را اول در رفتار نزديكان خود مي‌بينند. آنها براي بقاي خود شديداً به اين افراد وابسته هستند. وقتي آن‌ها براي خود، سرگرمي، علايق و دوستان ديگري پيدا مي‌كنند، خشمگين، آزرده و سرخورده مي‌شوند. افسوس گذشته‌ها را مي‌خورند. از آينده وحشت دارند و از زمان حال نيز، دل چندان خوشي ندارند. آنها پس از سال‌ها جستجو، حتي بيش از اوايل غمگين و ناراضي مي‌شوند. آنها برده اعتياد، زنداني افكار و محكوم احساس گناه خويشتن هستند. اميد متوقف كردن مصرف مواد مخدر را براي هميشه از دست داده‌اند. تلاش‌هاي آنها براي پاك ماندن مرتباً با شكست روبرو مي‌شود و باعث رنج و عذابشان مي‌شود.

به عنوان معتاد، آنها بيماري لاعلاجي دارند كه نام اعتياد است. اين بيماري، مزمن، پيش‌رونده و كشنده است. اگر چه قابل درمان نيز مي‌باشد. به نظر آنها هر كس اول بايد از خود سؤال كند كه آيا من يك معتاد هستم؟ دانستن اين كه چطور به اين بيماري مبتلا شده‌اند در اولويت نيست، براي آنها بهبودي اهميت دارد.

تنها راه ديگري كه به جز بهبودي وجود دارد، زندان، تيمارستان، آوارگي و يا مرگ است. متأسفانه بيماري‌شان، آنها را وادار مي‌كند كه اعتياد خود را انكار كنند.آنها مي‌دانند كه هرگز علاج نمي‌شوند و بيماري‌شان را تا آخر عمر با خود خواهند داشت، اما با وجود داشتن اين بيماري، بهبود پيدا مي‌كنند و هر روز فرصت تازه‌اي به آنها داده مي‌شود. 

نوشته شده توسط:کیانی و تگریان| مورخه :جمعه هجدهم مرداد 1387 | 9 بعد از ظهر | ساعت:لینک ثابت | موضوع: معتاد کیست؟ |


مطالب پيشين

آغاز گفتمان
نیایش
سیگار، دروازه‌ی ورود به اعتیاد
معتاد كيست؟
آشنايي با مواد مخدر
بيماري‌هاي حاصل از استعمال مواد مخدر
مشكلات جوانان در جامعه و رفتن به سمت اعتياد
نقش خانواده،مدرسه و اجتماع در ارتباط با بیماری اعتیاد
خودکشی...
تجارت مرگ و قاچاقچيان مواد مخدر
نقش نيروي انتظامي در كنترل مواد مخدر
حسن ختام
LSD
نقش خانواده در ارتباط با بيماري اعتياد
الكل ، توتون و قهوه





onLoad and onUnload Example

< قالب و كدهاي جاوا > < قالب و كدهاي جاوا >